مؤلف مجهول

417

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

[ باب سى و نهم در تذكرهء احوال ] باب سى و نهم در تذكرهء « 1 » احوال و ذكر « 2 » اوضاع و اطوار و كرامات و مقامات شيخ شيخان ، و ولى وليان ، و نور ايمان ، و مغفور غفران ، و مرحوم رحمان ، و محب سبحان ، و عدو شيطان ، و بندهء خاص « 3 » ملك ديان ، شيخ الشيوخ و قطب زمان حضرت شيخ « 4 » عبد الرحمن قدس الله تعالى « 5 » سره و رحمة الله عليه « 6 » و بركاته ، كه مردى بود از اولياء كبار ، و از اكابر طريقت ، و از « 7 » اعارف « 8 » شريعت ، و موصل منازل حقيقت ، و منسوب به حلب بود . و از جانب مادر نسبت به امير المؤمنين « 9 » ابى بكر صديق رضى الله عنه داشت . و در اوايل حال خرمافروشى مىكرد و عشرت « 10 » طلب بود . و هميشه به سود و ريا عامل بود . اگرچه خرمايستان وى موروثى بود ، اما به همين صفت حرام محض ساخته بود . رفته‌رفته درين امر سعى بيشتر نمود . آخر الامر به قهر قهار پيش آمد ، و در خرمايستان وى آتش افتاد بىقصد كسى ، آن‌چنان‌كه « 11 » اثرى از خرمايستان وى نماند . بسيار متألم شد ، و فرزندان خود را پرتاب كرد ، و سر خود گرفت و جلاى وطن شد « 12 » ، و رو به آوارگى نهاد و به‌سوى عجم روان شد . آخر در هرى قرار گرفت . آنجا نيز باغى خريد « 13 » كه هفت بيخ تاك داشت . تربيت نيك كرد . از هر بيخى هفتاد من به سنگ شرعى انگور حاصل شد . اين همه انگور را شراب مىساخت و به ياران خود مىخورد به لهو طرب . مدت چهل سال برين گذشت . روزى در فصل بهار قطار مركب بكراء گرفت و به باغ مىرفت از براى شراب آوردن ، كه در راه آوازى به گوش او آمد « 14 » كه : اى عبد الرحمن ! بدانكه نام تو عبد الرحمن است نه عبد الشيطان ! تا چند به فرمودهء شيطان لعين عمل مىكنى ، و فريفتهء او مىباشى ؟ و از نام خود كه عبد الرحمن است شرم ندارى ، و از روح جدت شرمسار نيستى . تا چند بوالهوسى مىكنى ؟ يكى به جانب ما هم مىتوان آمدن كه آخر آمدنست « 15 » .

--> ( 1 ) - ب ، ت : ذكر ( 2 ) - ب ، ت : تذكره ( 3 ) - ب : + حضرت ( 4 ) - ت : - شيخ ( 5 ) - ب ، ت : - تعالى ( 6 ) - الف : - عليه ( 7 ) - ب ، ت : - از ( 8 ) - الف ، ت : عارف ( 9 ) - ب ، ت : نسبت به حضرت امير المؤمنين ( 10 ) - ب ، ت : عسرت ( 11 ) - ت : + سوخت ( 12 ) - ب : - و جلاى وطن شد ( 13 ) - ب : باغى گرفت ( 14 ) - ب : آوازى شنيد كه ( 15 ) - ب ، ت : آمدنيست